مرکز مشاوره آنلاین

بخش مشاوره آنلاین پورتال به منظور طرح سوالات راه اندازی شده است. شما میتوانید سوالات خود را در زمینه های مختلف ازجمله مذهبی، خانوادگی و غیره... مطرح کرده و توسط متخصص بررسی و به آنها پاسخ داده می شوند.
برای طرح سوال یا مشاهده ی سوالات دیگران، وارد بخش مشاوره آنلاین شوید.

مشاوره آنلاین

آب و هوا
1396/07/16 تعداد بازدید: 16
print
طلبه شهید قدیر صابری سیدآبادی

طلبه شهید قدیر صابری سیدآبادی 

 

 

نام پدر : عزیز
محل شهادت : شلمچه
تاریخ تولد : 2/1/1344
تاریخ شهادت : 11/11/1365
   
 
 
زندگینامه شهید:
 
نوروز سال 1346 عید مضاعفی برای «عزیز» بود چرا که خداوند، در این ایام خجسته، فرزند پسری به او عطا فرمود که نامش را «قدیر» گذاشت. قدیر در خانواده مذهبی و کشاورز رشد یافت. هنوز نونهالی بیش نبود که پدر را از دست داد و مسئولیت او را در ابتدای راه با رنج مضاعف، همراه ساخت. او در کنار امر تحصیل، به خانواده‎اش در کار کشاورزی کمک می‎کرد؛ ضمن اینکه آسیب‎های روحی فقدان پدر را هم تحمل می‎کرد و این امر برای او در آن شرایط سنی، بسیار سخت بود. ولی از آنجایی که اعتماد به نفس و زیرکی خاصی داشت، با توکل به خدا و اراده‎ای آهنین، تصمیم گرفت با مشکلات مبارزه کند.
 
وی دوره‎ی ابتدایی را در زادگاهش، روستای سیدآباد از توابع شهرستان آزادشهر و دوره‎ی راهنمایی را در روستای مجاور سپری کرد پس از اتمام دوره‏ی راهنمایی وارد حوزه‎ی علمیه‎ی «امام محمد باقر(ع)» شهر گنبد شد. او از همان دوران نوجوانی، از بینش سیاسی کافی برخوردار بود. زیرا در تظاهراتی که سال 1357 به همراه جوانان روستا علیه رژیم پهلوی به راه انداخته بودند، شعارهای ضدرژیم سر می‌داد.
 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به تحصیلات خود ادامه داد و همزمان، فعالیت‎های دینی و فرهنگی را در همان روستا با تشکیل کلاس‌های قرآن آغاز نمود. سپس به عضویت بسیج درآمد و مسئول فرهنگی پایگاه بسیج شد.
 
او طلبه‎ای بود که طعم تلخ فقر را چشیده بود. به همین دلیل نمی‎توانست نسبت به سرنوشت جامعه و مردم خویش بی‌اعتنا باشد و فارغ از مسئولیت‎های اجتماعی، به قیل و قال درس و مدرسه دلخوش نماید.
 
شهید صابری بسیار با ایمان، با اخلاص و صادق بود؛ علاقه‌ی خاصی به مولایش امام حسین(ع) داشت و در ایام محرم در سوگ آن همام نوحه سرایی می‌کرد
 
پس از مدتی از او خواسته شد که در واحد تبلیغات بسیج فعالیت نماید اما نمی‌پذیرد زیرا در این هنگام که حمله نظامی عراق به میهن عزیزمان آغاز شده بود، ترجیح داد به‌عنوان یک طلبه‌ی بسیجی به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بشتابد. لذا قدم به وادی عشق گذاشت و پس از شرکت در عملیات «کربلای 5 منطقه شلمچه» در تاریخ 11 بهمن ماه سال 1365 دست اجل، قبای شهادت را بر تن او کرد و روح ملکوتی او را به درگاه قرب الهی رساند.
 
وصیت‌نامه شهید:
 
بسم رب‎الشهدا والصدیقین
 
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمدا رسول الله و اشهد انّ مولانا علی ولی الله.
 
انا لله و انا الیه راجعون
 
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون.
 
هرگز مپندارید آنانی که در راه خدا کشته می‎شوند، مرده‎اند بلکه آنها زنده‎اند و در نزد پرودگار خوش روزی می‎خورند.
 
خدمت برادران و خواهران حزب الله سلام علیکم، پس از سلام، امیدوارم هر کاری را با نام خدا و برای رضای خدا شروع کرده و در زندگی‎تان موفق و پیروز باشید. برادران و خواهران حزب الله، بدانید که من آگاهانه در این راه قدم نهادم، چرا که خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا شهدای کربلاهای جنوب و غرب کشور صدایم می‏زند که تو برای چه نشسته‎ای؟ آخر ما مسلمان هستیم ما در عصری زندگی می‏کنیم که ظلم، تمام جهان را فرا گرفته است. ما باید خون بدهیم، آنقدر شهید بدهیم تا ظلم نابود گردد. این را در خودمان می‏بینیم که تا وقتی که ظلم در جهان وجود داشته باشد مبارزه با ظلم ادامه خواهد داشت و تا وقتی که ستمگر در جهان هست، شهید هم هست و از ریخته شدن خون این شهیدان می‎بینیم که چهره منافقان ستمگران شرق و غرب برای مردم روشن و روشن‎تر می‎شود و آنها رسواتر و بسوی شکست می‎روند و ما دیده‎ایم که چند سال پیش دو قدرت در جهان حکومت می‎کردند. قدرت شرق و قدرت غرب و در حال حاضر قدرت دیگری که در جهان به وجود آمده، قدرت اسلام است که قدرت شرق و غرب را به لرزه درآورده و می‏خواهد حکومت اسلامی در جهان پیاده کند و دست مستکبران جهان را از سر مستضعفان جهان کوتاه کند و توانستیم با دادن شهید، طاغوت را از مملکتمان بیرون کنیم و انقلاب اسلامی را جایگزین آن کنیم.
 
این انقلاب، انقلابی که از زمان ابراهیم(ع) شروع شده و تا زمان مهدی موعود(عج) ادامه خواهد داشت و این انقلاب ادامه دهنده‎ی انقلاب حسین(ع) در صحرای کربلاست و اگر هر چقدر شهید هم بدهیم افتخار ماست و انبیا و امامان همواره در حال مبارزه بوده‎اند و به درجه رفیع شهادت رسیده‎اند و اگر راه انبیا را می‎رویم پس شهادت یکی از راههای انبیاء و ائمه معصومین ماست و اینها بوده‎اند که اسلام را برای مردم روشن کرده‎اند و مردم را از بت‎پرستی و شرک نجات دادند وظیفه خودشان را انجام داده‎اند و حالا هم که باید اسلام را تا ظهور مهدی(عج) زنده نگهداریم تا قسط و عدل الهی در جامعه توحیدی برقرار گردد.
 
«الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلوان فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا».
 
«کسانی که ایمان آورده‌اند و می‌جنگند (و در راه خدا کشته می‌شوند» و کسانی که کافر شده‌اند و می‌جنگند در راه شیطان پس بجنگید با دوستان شیطان، همانا که کید شیطان ضعیف است».
 
پس ما باید جهاد کنیم و در راه خدا و جهاد در راه خدا، آرزویمان است و امامان ما، در حال مبارزه بوده‌اند و ما هم پیرو راه آنانیم و آنها هم یک جان داشتند و دارند و ما هم باید جان خودمان را در راه خدا بدهیم و حالا که یکبار می‌میریم، پس چه خوب است که با مرگ سعادتمندانه بمیریم، من این را به طور یقین درک کرده‌ام که شهادت تصادفی نیست بلکه لیاقت و سعادت می‌خواهد.
 
شهادت قلّه‌ای است بزرگ که هر کس بخواهد آن قله را فتح کند باید مشکلات و سختی‌های زیادی را تحمل کند تا به آن برسد خوشا بحال آن کسی که آن قله را فتح کند و انشاءالله شکر خدا ما هم بتوانیم آن قله را فتح کنیم و آنهایی که این قله را فتح کرده‌اند و دست از مال و جان و خانواده کشیدند خداوند درباره این بندگان خود چنین فرموده است که : «إنّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنته یقاتلون سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقا».
 
«خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرد تا آنها در راه خدا جهاد کنند و دشمنان دین را به قتل برسانند و یا خود کشته شدند و این وعده‌ی خدا قطعی است».
 
خواهران و برادران اینطور نباشیم که گفتیم به خدا ایمان آوردیم و اسلام را قبول داریم برای یک مسلمان کافی باشد. باید این سفارش‌ها را تبدیل به عمل کنیم تا شاید بتوانیم که آنچه قرآن می‌فرماید: «أحسب الناس ان تترکوا ان یقوا آمناء و...» آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ما به خدای یکتا ایمان آوردیم، رهایشان می‌کنیم و بر دعوی آنها، امتحانشان نمی‌کنیم.
 
من برای پس دادن آزمانیش، به جبهه می‌روم تا بتوانم به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان خود، یعنی خمینی کبیر لبیک گویم، من می‌روم که امام خمینی تنها نباشد و دین خود را نسبت به اسلام و قرآن و خون شهدا انجام داده باشم و تنها حرفی که می‌توانم به برادران و خواهران حزب‌اللهی بگویم این است که اسلام که خدا به دست ما داده است و از خط امام، دست برندارید و از روحانیت مبارزه دست برندارید و این روحانیت بود که انقلاب را تا به اینجا رسانیدند و اگر ما در تاریخ مشاهده بکنیم می‌بینیم که این روحانیت بود که با استعمار مبارزه می‌کرد و اسلام را در هر زمانی زنده نگه داشته است و زمینه را برای نسل‌های آینده آماده کرده و این انقلاب را تا ظهور مهدی(عج) زنده نگهداریم و این انقلاب را به انقلاب مهدی موعود(عج) منتقل کنیم.
 
سخنی چند دارم با مادر گرامیم؛
 
مادر، می‌دانم که برای آمدنم، ثانیه شماری می‌کنی ولی چه می‌کردم که خدا مرا به مهمانی دعوت کرده و من عاشقانه به ملاقات خداوند شتافتم زیرا فکر می‌کنم که خداوند چنین دعوتی را نصیب من نموده است.
 
مادر و برادرانم،
 
از شما تقاضا دارم که اگر جسدم را نیاوردند، هیچ ناراحتی نکنید، به خدا توکل کنید و از خدا صبر و استفامت بخواهید و از اینکه نتوانستم در پیری عصای دست شما گردم امیدوارم مرا ببخشید و امیدوارم که به رهبری زعیم عالیقدر، امام امت، آن آمریکای خونخوار و صدام و صدامیان و اسرائیل مزدور و گروهک‌های ضد انقلاب داخلی را نابود کنید.
 
از شما مادر عزیزم و گرامی خودم و دیگر برادران خود می‌خواهم که در پیش مردم برایم گریه و زاری نکنید، چونکه مردم چنین فکر می‌کنند که شما راضی به شهادت فرزند خود نیستی و اگر خواستید گریه کنید در جای خلوت برای اباعبدالله الحسین(ع) گریه کنید و خوشحال باشید که چنین افتخاری نصیب شما شده است.
 
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار، جنگ جنگ تا پیروزی.
 
 
© کلیه حقوق و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات استان گلستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.
طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی توسط اینتک