مرکز مشاوره آنلاین

بخش مشاوره آنلاین پورتال به منظور طرح سوالات راه اندازی شده است. شما میتوانید سوالات خود را در زمینه های مختلف ازجمله مذهبی، خانوادگی و غیره... مطرح کرده و توسط متخصص بررسی و به آنها پاسخ داده می شوند.
برای طرح سوال یا مشاهده ی سوالات دیگران، وارد بخش مشاوره آنلاین شوید.

مشاوره آنلاین

آب و هوا
1397/08/12 تعداد بازدید: 11
print
گفتگوی ماهنامه ی سخن با عابدین پاپی درباره ی فرهنگ مردم

برآن شدیم با چند تن زِکوشنده های فرهنگی که آگاه اند به ادبیات و فرهنگ در شناخت فرهنگ مردم به گفتگو رویم و باید ها و نبایدهای این فرهنگ را به بررسی بریم . آنچه که می خوانید دیدگاه های تازه ای در بازشناخت فرهنگ مردم و جایگاه آن در جهان زیست امروز است که در گفتگو با دانشور عابدین پاپی نویسنده ، شاعر و منتقد معاصر صورت پذیرفته و در پی می آید:

 
پرسش نخست : فرهنگ مردم در جامعه شناسی امروز ،بارزترین بن مایه ی شناخت زیست جهان گذشته ی ما است .پندار شما، درباره ی این جهان که جام جهان بین ما است چگونه است ؟
 
بله همین طور است . فرهنگ مردم را می توان بارزترین بن مایه ی شناخت زیست جهان گذشته ما به شمار آورد . این مقوله نه تنها جامعه شناسانه است بلکه مردم شناسانه و روان شناسانه هم هست . لازم می بینم قبل از این که نگاهی به این جام جهان بین داشته باشیم ابتدا واژه ی فرهنگ مردم را ریشه شناسی حقیقی نمائیم . در زبان انگلیسی فرهنگ مردم به معنی فولکلور آمده است و فولکلور به معنی باور عامیانه است . باورهای عامیانه را می توان فرهنگ مردم برشمرد که شامل افسانه ها ، داستان ها ، موسیقی ، رقص ، تاریخ شفاهی ، ضرب المثل ، هزلیات و باورهای عامه و رسوم می باشد . این واژه از دو کلمه ی انگلیسی فولک و لور تشکیل شده است . فولک به معنی توده و لور به معنی دانش است و از ترکیب این دو اصطلاح توده شناسی به دست می آید . واژه ی فولکلور را برای اولین بار « ویلیام تامس» عتیقه شناس انگلیسی در مقاله ای که موضوع آن بحث درباره ی دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بود ، بیان داشت . این اصطلاح از نیم قرن پیش نیز در ایران و به ادبیات ما راه یافته است و به تدریج به معنی عامیانه و دانستنی های توده ی مردم متداول گردید و در معانی « فرهنگ عامه» ، « فرهنگ عامیانه» ، « فرهنگ توده» ، « فرهنگ مردم» نامیده شد . پندار این است که گرچه بارزترین بن مایه ی شناخت زیست جهان گذشته ی ماست اما نگاه ما به این مهم نگاهی سنتی و آرکائیک است و اغلب این زیر ساخت ها فراموش شده اند . ملتی که زیر ساخت های فرهنگی خود را از یاد می برد به مرور زمان با مشکل و کمبود زبان معیار و فرهنگ مواجه می شود . اگرشاهنامه ی فردوسی نبود ما هم به مانند مصری ها زبان خود را از دست می دادیم و علت این که امروزه زبان فارسی هنوز هم استوار است به دو دلیل عمده این زیستن را ادامه می دهد . نخست پر بار بودن فرهنگ های مردم که در قالب هایی متنوع خود را نشان می دهند و دیگر گویش ها که در کنار زبان فارسی زیست می کنند . به نظرم جهان زیست فرهنگ های عامه جهانِ سنت است و هنوز جهان مدرن و پست مدرن را تجربه نکرده اند . جهان عوض شده است و مطالبات مردم نیز تغییر یافته و بوم گرایی و بوم شناسی به فراموشی سپرده شده اند . ارتقاء فرهنگ ها ی بومی و شناخت از این فرهنگ ها و مصادره و ترجمه ی این فرهنگ ها به زبان های دیگر ، هم به جهان بین خودِ ما کمک می کند و هم حهان بینی جهان را وسیع تر جلوه می دهد.
 
پرسش دوم : ادبیات در شناخت ریشه های آن که به بررسی بریم .تنیدگی در فرهنگ مردم دارد بسان شاهنامه ی پیرتوس و گلستان پیرشیراز... کنون برای بهتر شناخت این جهان اندیشی ادبیات چگونه واکاوی فرهنگ مردم در زاویه ی دید تاریخی ارزشیابی می شود ؟
 
رابطه ی تنگاتنگی بین ادبیات و فرهنگ مردم است و این رابطه سابقه ای دیرینه دارد که گمان می رود به آغاز آفرینش انسان و طبیعت بر می گردد . درازمنه های تاریخ، شاعران و هنرمندان نظر خود را بر منظرهای فرهنگ مردم دوخته اند و مدلول های خود را در جهت سُرایش و نویسش های متعدد از فرهنگ مردم گرفته اند . ادبیات عامیانه با فرهنگ های عامیانه کلافی عمیق خورده است و شاید بتوان گفت از هم جدا یی ندارند و مکمل یکدیگرند . در هم آمیختگی و درهم تنیدگی فرهنگ مردم با ادبیات نوعی همزاد پنداری است به گونه ای که گلستان سعدی گفتاری پندار مند است و تأثیر این کتاب در نثر فارسی قابل توجه و اعتنا است . این کتاب در یک دیباچه و هشت باب و به نثر مُسَجَع ( آهنگین) نگاشته شده است و انواع جناس را می توان در این کتاب دریافت . اغلب نوشتارهای این کتاب کوتاه است و با روش و سازشی داستانی و پندهای اخلاقی تدوین شده است . بر اساس مستندات ادبی، سعدی این برنوشت را بعد از تدوین بوستان آغاز کرده و نوشتن آن را در مدت پنج تا شش ماه دانسته اند . از جانبی دیگر شاهنامه ی پیر توس است که شاکله ای از زبان ، فرهنگ ، اسطوره و تاریخ ایران به شمار می رود و تنیدگی این اثر با فرهنگ مردم بر کسی مستور نیست . تاریخ ادبیات و جهان اندیشی ادبیات دو مقوله ی متفاوتند که در یک دو راهی همدیگر را ملاقات می کنند . تاریخ ادبیات به ادبیات شفاهی بر می گردد که این ادبیات ریشه در فرهنگ مردم دارد اما جهان اندیشی ادبیات ریشه در ادبیات نوشتاری دارد که این رویکرد را بعد از راسیونالیزم ( عقل گرایی) بیشتر احساس می کنیم و تا به اکنون هم رشدی قابل اعتنا و التفات داشته است . جهان ادبیات یک جهان تو درتو است که یک بخش آن فرهنگ مردم است و بخش دیگر آن نفس و جان مایه ی ادبیات می باشد . هر جامعه ای که فرهنگ مردمی نداشته باشد ادبیات هم ندارد . واکاوی فرهنگ مردم ارزش محور است و ارزشیابی مؤلفه های آن بسی دشوار است . زاویه ی دید تاریخ در مورد فرهنگ مردم مثبت است اما تاریخ نگاران کمتر این مهم را ارزشیابی کرده اند . شاید به جای ارزشیابی بیشتر به ارزش گذاری توجه داشته اند . فرهنگ یک قوم و عشیره را بر فرهنگ عشیره و قوم دیگر ترجیح داده ایم و این روند نمی تواند دارای دید تاریخی باشد بلکه نوعی ارزش گذاری غیر مُنتج است که از گستره ی فرهنگ مردم یک سرزمین می کاهد. فرهنگ و ادبیات یک ملت مختصِ به همه ی مردم است نه قوم یا قبیله ای خاص . چند دستگی های قومی و قبیله ای مهم ترین چالش فراروست که ما را از ارزشیابی فرهنگ مردم به دور ساخته است .
 
پرسش سوم : اهمیت شاخه های فرهنگ را به لختی سخن در گزارش برید
 
 
بخشِ زبانزدها که ریشه های مردم شناسی دارد به گفتار شناسی
 
 
بخشِ چیستان ها که رازآلودگی پندار شناسی دارد
 
 
بخشِ سروده شناسی در شاخه سروده های شکار ،گاگریو، شادی ،بزم و جنگ ،کشاورزی ...
 
 
بخشِ متل ها که داستان های بومی است به ارزش یابی های ناب فرهنگی بسان تمتی و رز و میش که هم ریشه است با درخت آستوریگ ...
 
 
بخشِ قانون خین و چو که پیوندهایی در هم زیستی دارد
 
 
بخشِ سازه های آبی و سازهای زیستی بسان بهون و دستاوردهای بافتن
 
به نظر می آید که زبانزدها ی فارسی هنوز جایگاه خود را در فرهنگ مردم پیدا نکرده اند و اگر چه در بین مردم کم و بیش متداول هستند ولی در حوزه ی زبان شناسی دارای رده بندی قابل توجهی نیستند . زبان فارسی از موتیف هایی ادبی از قبیل واژه ها، اصطلاح ها، کنایه ها، استعاره ها و متل ها بهره مند شده اند که اغلب این موتیف ها ریشه در گویش های ایران دارد و شعر و نثر فارسی آکنده است از این گونه زبانزدها . علاوه بر این مفاهیم ادبی می توان به موردهای ویژه ای به مانند تعارف ها، خوشا مد گویی ها، ستایش ها، تهدیدها، سپاسگزاری ها ، متلک ها، نفرین ها ، دعاها و ... اشاره نمود که این موارد بخش عمده ای از زبانزدها را تشکیل می دهند . زبانزدها به گفتارهایی شفاهی اطلاق می شوند که این گفتارها در بین مردم متداول است و یا به بیانی دیگر سر زبانِ عوام و خواص افتاده است . کارکرد زبانزدها در فرهنگ عامه بنیادی و کاربردی است که در دو شکل مثبت و منفی عمل می کنند . این کاربرد در دو شاخه ی عمومی و تخصصی است که مردم براساس نوع و شرایط و رفتارهای موجود در جامعه از این زبانزدها استفاده می کنند . گفتار شناسی زبانزدها به همان اندازه مهم و سازنده است که خود نوعی گفتار به شمار می روند نه نوشتار . به نظر می آید زبانزدها تا نوشتارشناسی نشوند جایگاه گفتار شناسی و گویایی و پویایی خود را در ریشه های مردم شناسی پیدا نخواهند کرد . مردم شناسی یک علم است که به بررسی فرهنگ و باورداشت های ملل در همه ی ابعاد می پردازد . بنابراین این پردازش نیاز به چارچوبی اصولی و بنیادی را از جانب پژوهشگران این علم خواهان است .
 
--- چیستان یکی از شاخه های فرهنگ مردم یا فرهنگ عامیانه است که از قدیم الایام مورد توجه مردم ایران بوده است . چیستان در زبان لوری به معنی چینه چینه می باشد . چیستان یکی از نشانه ها و ویژگی های فرهنگ شفاهی مردم بوده که در محافل و مناسبات مختلف مورد استفاده قرار می گرفته است . کلامی است موزون که دلالت بر معرفی ویژگی های یک شی ء دارد اما خود شی ء گفته نمی شود . جمله ای است پیچیده و راز آلود که فرد را به تأمل در جهت جوابی درست وا می دارد . بدین ترتیب که نشانه ها و ویژگی ها و مشخصات یک چیز را با توصیف آن بی آنکه نامی از آن چیز برده شود از شخص مقابل می پرسند و منظور از آن در واقع نوعی هوش آزمایی و یا مسابقه و استعداد یابی است و چون اغلب با کلمه ی «چیست آن» آغاز می شود به آن چیستان می گویند . اهمیّت و جایگاه چیستان در دنیای امروز کم رنگ است و دلیل عمده ی آن نیز بر می گردد به ظهور رسانه ها و ادبیات نوشتاری و تصویری که اهمیّت این گونه ی ادبی را در شاخه ی مردم شناسی به فراموشی سپرده است . اگر چه کاربرد چیستان در هنر و سینما و حتا ادبیات در دایره ی دیالوگ و مونولوگ قابل توجه است اما بخش عمده ای از زبان و ادبیات ما با این کونه ی ادبی همراه نیست و جامعه با نوعی آرکائیک زُدایی تصادم دارد و همین امر باعث شده تا بنیادهای فرهنگ مردم کم رنگ شود . نیاز است که طرحی نو در زمینه ی فرهنگ مردم دراندازیم . با توجه به زمینه و قابلیت این گونه فرهنگ ها، ارزش باز تولید آن ها باعث پویایی فرهنگ و زبان مردم می شود . نمونه: --کدام راز داری است که تا سرش را نبریم رازش را نمی گوید؟ جواب: نامه –سخت است سنگ نیست ، جهار پا دارد شتر نیست، تخم می گذارد پرنده نیست ؟ جواب: لاک پشت
 
-- اغلب مفاهمیمی که شما به عنوان سروده شناسی از آن ها یاد کردید دارای کاربرد عمومی اند و در فرهنگ همه ی مردم ایران و جهان وجود دارند ولی گاگریو اصطلاحی عامیانه است که تنها در بین قوم بختیاری متداول است . این واژه به معنی سروده ی عزا بکار رفته که در مراسمات عزا و غم مورد استفاده قرار می گیرد . مویه نیز از دیگر اصطلاحاتی است که در مراسم عزا مورد استفاده قرار می گیرد و این گونه ی فرهنگی در بین قوم لور رایج است . مویه سروده ای است که با نظم و ترتیب توأم با آهنگی خاص برای مرده خوانش می شود و از موسیقی خاصی برخوردار است . مویه توسط زنان ایل خوانده می شود که یک نفر به عنوان سرپرست این سروده روند همخوانی مویه را مدیریت می کند . سروده های شکار ، شادی ، بزم ، جنگ و کشاورزی ریشه در فرهنگ کهن مردم دارند و در قدیم الایام در قالب هایی متفاوت خود را به نمایش گذاشته اند . مردمان قدیم برای امرار معاش و حیات خویش سه دستاورد مهم را به نام شکار، کشاورزی و جنگ در دستور کار خود داشته اند که این سه دستاورد از ضروریات زندگی آن ها به شمار می آمده اند. انسان دیروز برای تأمین امرار معاش خود مجبور بوده تا که شکار کند و یا با اقوام دیگر برای حیات خویش بجنگد و یا دامداری و کشاورزی را به عنوان پایه های اقتصادی خود برگزیند . بنابراین این دستاوردها به عنوان فرهنگ مردم شناخته شده اند . علت تبدیل این دستاوردها به عنوان فرهنگ و سروده این بوده است که بشر نیاز به تمدن و تاریخ از جانب خویش را احساس نموده و به دنبال تثبیت فرهنگی و زبانی خویش برآمده است . لذا آداب و رسوم و باورداشت های خود را تبدیل به شعر و هنر کرده تا که خلاقیت و تعقل و فرهنگ خود را به طبیعت و آیندگان معرفی نماید .
 
-- متل ها از مهم ترین داستان های بومی مردم به شمار می روند که از دیر باز مورد توجه و تأمل بوده اند . متل ( قصه) نوعی سروده ی کوتاه است با مضامینی لطیف و آموزنده که ممکن است تمام یا قسمتی از این سروده دارای قافیه باشد . متل در دنیای امروز به داستان های منظوم کودکانه تبدیل شده است و اصولن مصرع های متل کوتاه است . اغلب مادران قدیم برای کودکان متل یا قصه می گفتند . باز تولید متل در جهان امروز نیاز به تکنیک و مهارت خاصی را می طلبد به شیوه ای که این متل ها با تکرار معنا و ساختار مواجه نباشند . سازش و ارزش متل ها در فرهنگ مردم در این است که از دیرینه ای قابل توجه برخوردارند و بومیت خود را در فرهنگ مردم به اثبات رسانده اند . متل ( قصه) های قدیمی در تربیت و پرورش فکر کودکان تأثیر به سزایی دارد که این تأثیر را در مدرسه نمی بینیم . خمیر مایه ی متل ذهن کودک را سیال می کند و این سیالیت به ذات بشر و هنر بشر کمکی بایسته است . ارزش یابی متل نیاز به پیدایی بن مایه ی متل ها دارد و پردازش این بن مایه ها. یافتنِ ارزشِ یک گونه ی ادبی به همین سادگی نیست و این کار را بایستی به حوزه ی مردم شناسی سپرد . فرهنگ شناسی ریشه در مردم شناسی دارد و با شناخت مردم و نوع زندگی آن ها می توان به فرهنگ شناسی دست یافت . درخت آسوری یا درخت آسوریگ کتابی است که به زبان پارتی و خط پهلوی نوشته شده است و از معدود کتاب های غیر دینی است که آمیخته به پارسی میانه است . این کتاب و یا کتاب هایی احیانن از این قبیل که ریشه در ذهنیت سیال و پندار ورز مردم دارند از تاریخ و فرهنگ یک سرزمین آبشخور می کنند و رویکرد خود را به سمت و سیاقی تخیلی –فانتزی سوق می دهند . آسورستان یکی از استان های ایران بوده است که امروزه عراق مرکزی را تشکیل می دهد . نمادها و نمود هایی موجود در اینگونه داستان ها ریشه در تاریخ باستان دارد . در این گونه داستان ها تخیل گرایی در مقابل واقعیت گرایی قرار می گیرد . اغلب داستان های بومی ریشه در دنیای ذهن و تخیل دارند و به نظرم نوعی نوآوری در آن زمان به شمار آمده اند که در جهان امروز هم شور بختانه مهجور مانده اند . در فرهنگ عامیانه قوم لور، گیل و کُرد و... با چنین داستان هایی تصادم داریم که متأسفانه به طور آکادمیک و فرآرونده به اینگونه موارد پرداخته نشده است . بازی های محلی و بومی و باورداشت های عامیانه به اندازه ی عمر بشر قدمت دارند و در اقوام کهن ایران بیشتر احساس می شود و پژوهشگران مردم شناس و توده شناس بایستی به این نشانه های پایدار با رویکردی تازه تر بپردازند .
 
-- قانون خین و چو یک قانون نانوشته در بین قوم بختیاری است . خین و چو از فرهنگ عامیانه ی قوم بختیاری نشأت گرفته است . خین به معنی خون است و چو به معنی چوب . قانونی است سنتی و ریشه دار که همزمان با ساختار ایلی و نظام عشیره ای در ایل بختیاری بوجود آمده است . از نگاه این قوم این قانون ضامن بقاء و استمرار طوایف همجوار بخصوص تیره ها و طوایف کوچک در مقابل طوایف بزرگتر و قدرتمند تر به شمار می رود . تقسیمات این قانون سنتی از کل به جز این است که این قوم به دو شاخه ی چهار لنگ و هفت لنگ که ایل بختیاری را تشکیل می دهند در برابر هجوم هر قوم غیر بختیاری متحد هستند و با حمله یه یکی از این دو شاخه ، شاخه ی دیگر بدون وقفه و در نظر گرفتن منافع شخصی و مالی به کمک دیگرقوم می شتابد . این قانون یک اتحاد ، انسجام و همبستگی ایلی است که هم ارزش درون ایلی دارد و هم برون ایلی . ارزش اینگونه فرهنگ های عامیانه می تواند از ارزشی درون محور و برون محور هم برخوردار باشد . این پیوندهای در هم زیست و در هم چیست ؟ می توانند نمادی از همبستگی یک قوم و یا احیانن یک ملت هم باشند به شرطی که با رویکرد انسانی ومنصفانه به اجرا درآیند .
 
-- یک بخش از فرهنگ مردم بخش دستاوردها است که این دستاوردها در دو قالب آفرینش و آمایش قرار می گیرند . هنر به مانند شعر و ادبیات از جایگاهی بلند در فرهنگ مردم برخوردار شده است . زبان هنر ساز و آواز است و یا خلاقیت یک دستاورد هنری و در بطن این خلاقیت ها می توان فرهنگ عامیانه را به خوبی دریافت . یک فرش دست بافت می تواند نمادی از یک فرهنگ عامیانه باشد . تصویر خوانی، آواز خوانی و موسیقی خوانی سه فاکتور مهم اند که در جامعه ما به طور بنیادی خوانش – نوشتاری نشده اند . فکر می کنم ادبیات عامیانه در همه ی گرایش ها منتقد خوب ندارد. هر تابلو و یا کار دست بافتی در حوزه ی هنر نیاز به تشریح و تحلیل دارد . هنر یک زبان گویا است اما این گویایی ها پنهان هستند و این زبان گویا را باید نویسنده و یا شاعر پویا کند. به نظرم هنر یک زبان بی زبان دارد و آن بی زبانی را قلم با زبان می کند.
 
پرسش چهارم : نامدار های فرهمند زیر در جامعه شناسی فرهنگ مردم پژوهش هایی داشتند خردورزانه که در گزارشی بربگویید به مهر برای شناسایی
 
 
دهخدا در دفتر مهم امثال الحکم کوششی مهم داشتند
 
 
جمالزاده در چند دفتر به خوانش فرهنگ مردم رفت و یکی زِ پیشگام های این کار است
 
 
هدایت در چند پژوهش بارزترین مولفه های فرهنگ نویسی را به کلک داشتند هر چند در آغاز ره بودند
 
 
انجوی شیرازی در شوندی مهم به گردآوری فرهنگ مردم کوشش های برتری داشتند و گفتارهایی نبشتند
 
 
روح الامینی در نگاه جامعه شناسی خود چندین دفتر دارند
 
 
بلوکباشی در چند دهه پربار کردند پژوهش در فرهنگ مردم را
 
 
کتیرایی هم در دفتر خشت خام کارگردان چند گزاره مهم بودند
 
دهخدا یک فرهنگ نویس است و از جانبی دیگر یک فرهنگ دان . کتاب امثال وحکم که در سال 1310در چهار جلد تألیف شده است یک دائره المعارف در حوزه ی مردم شناسی است نه فرهنگ عامیانه. این اثر نزدیک به 50 هزار امثال و حکم ( ضرب المثل) و کلمات قصار و ابیات متفرقه دارد . به نظر می آید که این کتاب نمی تواند یک الگو ی کلی برای فرهنگ مردم باشد و عامیانه نویسی تفاوت عمده با فرهنگ نویسی و چنین گفتارهایی دارد ولی در جوانبی می توان گفت کمکی بایسته به کارهای تحقیقی و البته به نوبه ی خود در حوزه ی فرهنگ مردم به شمار می رود . اگر چه کتاب چهار جلد است اما بخش عمده ای از ضرب المثل ها ی مکتوب ،ادیبانه، کلمات قصار و اشعاری از شُعرای ایران را تشکیل می دهد که نوعی فرهنگ نویسی و فرهنگ شناختی است و تنها درصدی کم از این کتاب ضرب المثل های عامیانه است . تحقیق و پژوهش همه جانبه در بین مردم برای یک عام نویس کاری محسوس به نظر می آید . گمان می رود علامه دهخدا در این کتاب بیشتر یک فرهنگ شناس است تا عام شناس . عام شناسی کاری بس دشوار است که هم گویش های ایرانی را باید بلد باشیم و هم باورداشت های عامیانه را . بدون شناخت گویش ها و آداب و رسوم مردم نمی توان یک عام نویس شد. عام نویسی با هگل نویسی و دانشگاه نویسی فرق می کند. لذا دومشکل اساسی بر فرهنگ مردم احساس می شود و نویسندگان و پژوهشگران با این دو چالش روبرو هستند . نخست پژوهشگرانی که بر فرهنگ مردم احاطه دارند اما تخصص و تکنیک کار را بلد نیستند و دیگر افرادی که با فرهنگ عامیانه ی مردم کمتر ارتباط دارند اما از جانبی دیگر تخصص و تکنیک های عامیانه را خوب یاد گرفته اند .
 
-- جمالزاده در ادبیات داستانی این کهن بوم همان نقشی را در داستان ایفا می کند که نیما در شعر پارسی در آغوش گرفت با این تفاوت که نیما وزن و قافیه را در شعر شکست که این روند هم ریشه در ادبیات کهن داشت و نیمه بدعتی را به وجود آورد اما جمالزاده بانی سبکی بود که تا آن زمان با سابقه ای از این سبک تصادم نداریم . به نظرم جمالزاده یک داستان نویس خوب است که طرحی نو را در داستان پایه ریزی کرد و اگر چه نخستین مجموعه ی آن داستان های کوتاه ایرانی است که با :«یکی بود، یکی نبود» رقم می خورد اما این پراکسیس های ادبی به منزله ی صاحب کرسی بودن در حوزه ی فرهنگ مردم نیست و تنها می توان گفت تلنگری به فرهنگ مردم زده است که ریشه در پارامترهای علمی هم دارد و هم ندارد بلکه بیشتر ریشه در موتیف های داستانی روز دارد که با فرهنگ مردم در تقابل است . جمالزاده به دنبال زدن پلی بین داستان امروز و فرهنگ دیروز مردم ایران است که در این رهگذر اگر چه خوش نشان داده اما یک داستان نویس است با پیدایی مؤلفه هایی از فرهنگ مردم در همین داستان ها. اززاویه ای دیگر جمالزاده را می توان یک سیاح هم قلمداد کرد که اغلب تجارب خود را از فرهنگ مردم با فرهنگ گردشگری به دست آورده است ولی نوع جهان بینی فرهنگی و فکری این نویسنده از روش غرب و شرق بهره مند شده است و به گمانم تمدن غرب و شرق همیشه در تقابل با هم بوده اند نه تفاهم. به هر روی جمالزاده یک داستان نویس می باشد که با نوشتارهای داستانی خود زبان فارسی را ساده تر کرد . بنیانگذار یک شاخه ی ادبی است که سابقه ی اکادمیک آن نزد فرانسه است و آرکائیک آن نزد ایران و یونان .
 
-- صادق هدایت دقیقن آنتی تز جمالزاده است برخلاف بزرگ علوی که با جمالزاده همگام است . جمالزاده یک تز را در ادبیات داستانی به وجود آورد که این نویسنده قبلن در دایره ی داستان آنتی تزی نداشت اما هدایت در سیر زمان آنتی تز جمالزاده شد وبه گمانم دارالمجانین در زوایایی جوابی است به رویکرد فکری صادق هدایت در داستان هایش و به ویژه بوف کور. هدایت اگر چه در دایره ی داستان ساختارها را می شکند و راهی مجزا را درادبیات داستانی طی می کند اما مقوله ی داستان را در ایران با بافتارو ساختار جمالزاده می شناسند . ازجانبی دیگر هدایت کتاب فرهنگ عامیانه ی مردم ایران را نوشت که این کتاب نوعی جامعه شناسی روستایی است و کم و بیش گونه های فرهنگ عامیانه را هم می توان در این کتاب دریافت . در این کتاب با ترانه های عامیانه ، توده شناسی فرهنگ مردم، امثال و اصطلاحات ، افسانه ها ، متل های فارسی و آثار چاپ نشده ای مواجه هستیم ونویسنده در این فرآیند نشان می دهد که دستی در ادبیات عامیانه داشته است و همین ادبیات عامیانه در رمان های آن حضور دارد. پژوهش صادق هدایت نه به مانند دهخدا است و نه جمالزاده بلکه پژوهشی تئوریک است که رنگ و لعابی پراگماتیسم ندارد . صادق هدایت را در فرهنگ مردم می توان به نوبه ی خود یک مفهوم شناس پنداشت و فرهنگ شناسی آن با پارامترهای علمی هم تصادم دارداما یک فرهنگ نویس به مانند دهخدا نیست .
 
-- ابوالقاسم انجوی شیرازی معروف به نجوا از پژوهشگران ایرانی است که پژوهش هایی را هم در راستای فرهنگ مردم داشته است . این پژوهشگر فردی سیاسی بود که مطالب سیاسی خود را با نام «آتشبار» منتشر می کرد . نوعی جهان بینی فکری داشت و البته منابع زیادی را از فرهنگ مردم ایران گرآوری کرد که منبعد در یازده جلد منتشر شد . به اندازه ی دهخدا، جمالزاده و هدایت معروف نیست اما این یک اجحاف است در حق این پژوهشگر که در حوزه ی فرهنگ مردم کار کرده است . توجه بیشتر به آثار این پژوهشگر در دایره ی فرهنگ مردم امری لازم و ضروری است . با هدایت رابطه ی خوبی داشت و در ابعادی هم سیر فکری اش همگون با هدایت است . نوع زیست بوم آن یک جهان بینی دارد و نوع تفکر آن جهان بینی دیگری است که به افرادی چون هدایت نزدیک تر است .
 
-- روح الامینی یک مردم شناس بود و فرهنگ مردم ارتباطی دیرینه با علم مردم شناسی دارد . در آثار این پژوهشگر پیداست که یک تئوریسین در دایره ی مردم شناسی است و پارامترهای مردم شناسی را به صورت آکادمیک بلد است . این پژوهشگر یک زمینه شناس در حوزه ی مردم شناسی است و در آثارش رویکردی مردم شناختی را برای جامعه به تصویر می کشد . دانش آموخته ی علم مردم شناسی است و نمود ها و نمادهای فرهنگ مردم را به صورت آکادمیک خوب دریافته است اما تا چه اندازه بوم شناس است و گویش های مردم ایران و علم توده شناسی را می شناسد در آثار آن اگر چه کم و بیش دیده می شود ولی این به منزله ی عام شناسی نیست و با نگاهی جامعه شناسانه به فرهنگ مردم می نگرد که این نوع رویکرد توأم با تحلیل هم هست . فرق است بین مردم شناسی و جامعه شناسی . بررسی چگونگی و نوع زندگی مردم با فرهنگ و آداب و رسوم مردم اگر چه دارای وجه اشتراکاتی است اما از تفاوت هایی هم بهره مند شده است . رشته ی تخصصی آن زبان شناسی همگانی و زبان باستانی است و دستی در تدریس در دانشگاه های خارجی هم در حوزه ی مردم شناسی به مانند اکسفوردارد. پژوهشگری متخصص است که نگاهش به فرهنگ مردم تخصصی است و در این راستا به توفیقاتی هم دست یافته است . آشنایی با زبان و زبان های باستانی و تجربه زیستی آن در خارج از کشور از دلایلی است که این پژوهشگر را می توان پژوهشگر ی خوب در حوزه ی فرهنگ مردم قلمداد کرد . از این نویسنده کتبی به مانند: بازی های کهن در ایران، در فرهنگ خود زیستن و به فرهنگ های دیگر نگریستن ، قهوه خانه و قهوه خانه نشینی در ایران، شب یلدا، شبیه خوانی و ... به چاپ رسیده است که این آثار فرهنگ شناسی این پژوهشگر را نشان می دهند .
 
-- بله محمود کتیرایی یکی از نویسندگان ی است که در حوزه ی فرهنگ عامه کار کرده اند و کتاب زبان و فرهنگ مردم این نویسنده را بنده بیشتر می پذیرم زیرا که این نویسنده در ابعادی در تقابل با دهخدا ، جمالزاده ، امینی و صادق هدایت درباره ی اادبیات فولکلور در ایران برآمده است و این کتاب از گزاره های مهم این پژوهشگر در حوزه ی فرهنگ مردم است . کتاب دیگر این پژوهشگر از خشت تا خشت می باشد که با موضوع فرهنگ عامه تدوین شده است . این کتاب الگوهای سنتی رفتار مردم تهران را از هنگام تولد یعنی وقتی بر خشت متولد می شوند تا زمان مرگ که سر بر خشت می گذارند را روایت می کند . رویکرد کتیرایی به فرهنگ مردم مفهومی است و مفهوم شناسی را درفرهنگ مردم به خوبی لحاظ می کند . این نویسنده تحلیل گراست و گام به گام با فرهنگ مردم حرکت می کند و در زوایایی از گزاره های مهمی در حوزه ی فرهنگ مردم برخوردار شده است .
 
 
پرسش پنجم : جهان امروز در نگاه فرازمند خود نگاهی ویژه به فرهنگ مردم دارد برای بازیابی داشته های فرهنگی در خرده فرهنگ ها که زیرساخت است .نگاه شما چگونه است در این باره ؟
 
این نگاه ویژه که برشمردید مرتبطِ با غرب است و بخشی از جهان امروز در جهان دیروز زیست می کند . یک تقابل اساسی بین تمدن غرب و شرق وجود دارد . شرق در زمانی زیستگاه طلوع خورشید نام گرفته بود ولی در جهان امروز درخت غرب شاخ و برگ هایی را تا قله های خورشید برفراشته است . از جانبی دیگر نگاه غرب با نگاه شرق در همه ی زمینه ها و حتا فرهنگ های عامیانه متفاوت است چون زبان و فرهنگ مردمان متفاوت است و فرهنگ عامیانه ریشه در درخت شرق دارد اما شاخ و برگ این درخت از آنِ غرب است . با این تعابیر جهان غرب در بازبینی و باز آفرینی از فرهنگ مردم در همه ی جوانب به نفع خود استفاده می کند اما جهان شرق با این که این فرهنگ ها را در دامان خود تربیت و نُضج داده است ولی یارای پرورش و رشد را به دلایلی ندارد . توده شناسی علمی است که لایه های مختلف و زیرین فرهنگ مردم را مورد بازیابی و ارزیابی قرار می دهد و این تعریف از علم توده شناسی ریشه در فرهنگ های مردمی شرق دارد اما از جانب غربی ها نمادها و نمودهایی را به خود احساس کرده است . من با زیر ساخت بودن فرهنگ های عامیانه موافقم ولی در مقام عمل به شکل روساخت تصویر شده ایم و این روساخت ها هرگز ناجی فرهنگ های مردم به عنوان یک پارادایم ملی نبوده اند وبه همین خاطر است که در ابعادی به فراموشی سپرده شده اند . پنداشت این است که قبیله گرایی و طایفه گرایی دو عامل مهم در عدم بازیابی داشته ای فرهنگی است و چون فرهنگ های عامیانه ریشه در قوم و طایفه دارند و قوم و طایفه دارای اصل و نسب اند لذا جانبداری از این فرهنگ ها به مانند متل ها، چیستان ها، زبانزدها ، شادی ها و غم ها و سایر باورداشت های عامیانه از عواملی است که ما را به دایره ای دیگر با مؤلفه هایی تازه تر آشنا نکرده است . برای برون رفت از این وضعیت و نیل به شرایطی مطلوب تر نیاز است که خرده فرهنگ ها در کلان فرهنگ ها ادغام شوند و یک کلیّت مفهومی را برای جامعه دنبال نمایند. خرده فرهنگ ها تز هستند و کلان فرهنگ ها آنتی تز همین تز و با این شرایط هرگز به نوعی هم فکری نخواهیم رسید مگر این که سنتزی صورت پذیرد و سنتز در جنگ بین تز و آنتی تز با پی آمدهایی متفاوت تر به دست می آید.
 
پرسش ششم : پیشنهاد شما در این که چگونه بازپرداخت شوند فرهنگ های مردم چگونه است ؟
 
فرهنگ های عامیانه ی مردم ریشه در ذات و چگونه گفتن های مردم دارد ومردم این چگونه گفتن ها را از هیچ دانشگاهی ویا کانون علمی و پژوهشی دریافت نکرده اند . فکر می کنم بازپرداخت این فرهنگ ها که رابطه ای درونی با مردم داشته و جدایی ناپذیرند کاری بس دشوار است . لذا دو نکته ی اساسی فراروی ماست که ما را در باز پرداخت این فرهنگ ها در جوانبی باز می دارد و همیشه پژوهش ها و تحقیق ها در این زمینه یا ناقص است و یا غیر علمی و آماتور.
 
یکی خودِ مردم هستند که این فرهنگ ها را با خود حمل می کنند و نسبت به این فرهنگ های عامیانه تعصب خشک و غیر منطقی دارند به طوری که جانبداری از این فرهنگ ها همیشه امری مشهود است زیرا که هر قبیله ای باورداشت های عامیانه ی خود را قویتر و تاریخی تر از اقوام دیگر می پندارد به شیوه ای که همیشه فرهنگ عامیانه ی یک قوم با قوم دیگر در تقابل بوده است و هرگز اتحاد ، انسجام و هم فکری جامع الاطرافی در این زمینه ها دیده نمی شود . دیگر بانیان کار هستند که در این زمینه پژوهش گفتاری و نوشتاری می کنند که این پژوهش ها یا اکادمیک محض هستند و یا عامیانه ی محض و فکر می کنم تلفیقی از این دو بتواند پارامتر خوبی درجهت باز پرداخت به این فرهنگ ها باشد . نکته ی دیگر خودِ واژه ی باز پرداخت است که اگر به معنی پرداختنی دوباره باشد بی گمان این پرداختن باید از زبان و ساختار تازه تری برخوردار باشد اما از حیث مفهوم فرهنگ های عامیانه قابل تغییر نیستند زیرا که اقوام با این روش مخالفت می کنند و توجه به گویش های بومی و کتاب های علمی در این زمینه ما را به بازپرداختی سازنده تر با فرهنگ مردم آشنا می کند . بازپرداخت به خرده فرهنگ ها به مانند کلان فرهنگ ها نیست لذا بایستی از روشی استفاده کرد که صدمه ای به جان مایه ی این خرده فرهنگ ها وارد نشود . مهم ترین متد می تواند پرداختن به لباسیسم ظاهری این خرده فرهنگ ها باشد . خرده فرهنگ ها به مانند فردی می مانند که لباس اش کهنه است اما فکرش نو است .
 
 
پرسش هفتم : زبان در بررسی دیدگاه های زبان شناسی به خواستگاه دانشی جامعه شناسی مدرن چگونه دریافتی دارد به خوانش زبان های بومی و خواستگاه زبان بومی را چگونه دریافت های تازه می شود داشت ؟
 
زبان مهم ترین وسیله ای است که ارتباط ما را با حهان بیرون برقرار می کند . یک پل ارتباطی است که همدلی های یک قوم را با قوم دیگر و یا یک ملت را با ملت های دیگر برقرا رمی کند . همزبانی باعث هم آوا و همگون شدن همدلی ها می شود و اگر چه مولانا همدلی را از همزبانی بالاتر می داند ولی ابزار هر همدلی همزبانی است و بدون همزبانی مقوله ی همدلی با کند شدن مفاهیم مواجه می شود . از دیدگاه جامعه شناسان بوم شناسی شاخه ای است از زیست شناسی که زندگی گیاهان و جانوران را در زمینه ی محیط رشد یا بوم آن ها را مطالعه می کند ولی بوم شناسی انسانی علمی است که انسان را در زمینه ی محیط زندگی او مورد تحقیق قرار می دهد و بنا، بر این، به اجتماعات انسان نظر دارد و از این نظر است که آن را اجتماع شناسی نیز نامیده اند . موضوع بوم شناسی می تواند از محیط های گوناگون زندگی انسان ها باشد و مقصود از محیط زندگی هم محیط طبیعی است و هم اجتماعی . بنابراین یکی از اجتماعات همین انسان، فرهنگ های مردمی است که این فرهنگ ها از نگاه علم بوم شناسی مورد وارسی قرار می گیرند . زبان بومی اگر به معنی زبانی باشد که دارای مدلول های خاص بوده و ارتباط یک منطقه یا بوم را با محله یا بوم دیگر برقرار می کند و یا یک قوم را به قوم دیگر وصل می کند این زبان را «گویش » می نامند . همه ی گویش ها چون ارتباط یک گروه یا قوم را با اندرون خویش برقرار می کنند به این گویش ها زبان بومی می گویند . زبان بومی زبانی است که به انسان کمک می کند تا در زمینه ی محیط زندگی خود پژوهش و تحقیق کند . خواستگاه زبان بومی یک « خاستگاه» دارد و یک«خواستگاه» . خاستگاه آن زیست بومی است که مردم همزبان در آن زیست بوم دارای اشتراک زبانی و فرهنگی اند . به بیانی این خاستگاه مختصِ به یک قوم و یا قبیله است که زیستگاهش ریشه در تاریخ دارد . خاستگاه زبان بومی یک کلیّت نیست بلکه یک حزئیت است که گستره ی آن از حیث کاربرد محدود است . به مانند زبان بومی قوم لُر و یا گیل و یا تبری و بلوچ و یا کُرد و آذری . لذا خواستگاه زبان بومی براساس خاستگاه های زبان بومی در حرکت است . مطالبات یک قوم از حیث زبان با قوم دیگر در تفاوت عمده است . ساز و آواز و رقص قوم لُر دارای خواستگاه هایی است که این خواستگاه ها مرتبط با روحیات و فرهنگ همان سرزمین است . بنابراین یک کلیّت را نمی توان برای خواستگاه های زبان بومی تعریف نمود . اغلب فرهنگ های عامیانه اعم از موسیقی ، گویش ، رقص، چیستان ، زبانزد ، متل( قصه) و غیره جملگی از زبانی مخصوص با خاستگاه و خواستگاه هایی ویژه برخوردار شده اند و به همین خاطر است که به یافت ها و دریافت هایی متفاوت در ارتباط با فرهنگ های عامیانه تصادم داریم . موسیقی قوم کُرد با موسیقی قوم لُر در جهاتی مشترک است که این اشتراک مرتبط می شود به تمدن و تاریخ سرزمین ایران که دارای موتیف هایی همگام و هم سان است اما بافتار و ساختار و پی آمد این دو در دو قالب متفاوت جلوه می نماید و یا رقص و فرهنگ های عامیانه قوم بلوچ با آذری ها در تفاوت عمده است . گویش ها، موسیقی و فرهنگ های عامیانه در بین اقوام مغایرت دارد اما این فرهنگ های مردمی در یک نقطه یکدیگر را ملاقات می کنند و آن هم نهان بینی تاریخی و معنایی آن هاست . در زبان کردی ولکی به واژه ی برو می گویند بِچو اما در زبان لُری به معنی رو است . بنابراین زبان ساختاری این واژه ها متفاوت است اما از حیث معنا یکی اند . معنا در همه ی جهان ثابت است ولی ساختار همیشه در حال تغییر است . به عنوان مثال: واژه ی دهان یا بینی و یا کوه از لحاظ محتوا در همه ی جا یکی است اما زبان لفظی این واژه ها فرق می کند به بیانی هر منطقه و یا کشوری این واژه ها را با زبانی متفاوت بیان می کند . حُسن زبان این است که در مسیر زمان دچار پوست اندازی می شود اما این پوست اندازی به معنی تغییر معنا و نفس کلمه نیست بلکه به معنی تغییر بافتار و ساختار است . ممکن است با تغییر زمان و مکان، واژه هایی هم به جامعه اضافه شود که اغلب این واژه ها دارای پیامدی ساختاری اند تا مفهومی . با این تعابیر خواستگاه زبان بومی را می توان با یافت هایی متفاوت مشاهده نمود . دریافت هایی که از یک موسیقی لُری و یا رقص لُری می شود با دریافت های موسیقی کُردی متفاوت است . شعر کُردی دارای دریافت هایی براساس مناظر زبانی و فرهنگی قوم کُرد است و شاکله و شاخصه های آن با زبان لُری در تفاوت است . ساز و آواز آذری ها هم از لحاظ شکل و هم از حیث معنا در تفاوت عمده با ساز و آواز قوم بختیاری است و همین تنوع فرهنگ ها ،باعث پویایی هنر بومی شده است . فکر می کنم دریافت های تازه از زبان بومی با حفظ و صیانت خواستگاه های زبان بومی قابل تغییر هم باشد . جامعه شناسی مدرن و پست مدرن زبان ها ی بومی بایستی بر اساس پارامترهای جامعه شناسانه ای در حرکت باشد . یک زمانی تنها جامعه شناسی حیوانی و انسانی اگوست کنت و موریس مترلینگ محور بحث بود اما در حامعه ی امروز جامعه شناسی پوزیتیویستی ( اثبات گرایی) و انتقادی هم جایگاه خود را در جامعه نشان داده اند . به نظر می آید برای تغییر بافتار و ساختار زبان های بومی بایستی از جامعه شناسی انتقادی ماکس هورکهایمر و آدورنو و ... که شورشی بر علیه دکارت و سایرین در این حوزه است ، بهره گرفت . باید سره ها را از ناسره ها جدا کرد و مفاهیم زبانی را بر جایگاه و پایگاه های انسانی دیگری نهاد . نهادها باید تبدیل به برنهادها شوند .
 
 
پرسش هشتم : موسیقی بومی در چندین داشته ی فرهنگی شیدوار رهجو است یکی به جنگ .یکی به شادی .یکی به سوگ ...در این اهمیت پژوهی جهان موسیقی و شناخت نامه ی آن در جهان امروز می باید چه کاری فرجام گیرد تا این نواهای ماندگار و سازها و سوزها مجال یاب ماندن و بررسی روند در نگاه نسل نو ؟
 
در گفتاری تحت عنوان : « نگاهی جامعه شناسانه به موسیقی قوم لُر» و در کتاب : « مفهوم شناسی بافتار و ساختار شهرستان کرج » به مقوله ی موسیقی در چند نگاه پرداخته ایم که در واقع این رویکردها در جهاتی از مبانی علم موسیقی به شمار می روند . یک نویسنده و یا نویسا تنها می تواند نگاهی فلسفی و یا هنری و یا احیانن جامعه شناسانه و روان شناسانه به مقوله ی موسیقی داشته باشد و اغلب، مفاهیم را پردازش می کند اما تخصص در موسیقی اگر ساز باشد مرتبطِ به متخصص می شود ، اگر چه ممکن است یک نویسنده و یا شاعر هم موزیسین باشد و یا رقاص . با این بیان، جامعه شناسی موسیقی خیزابه ای است که به دنبال ِ ارتباط و پیوند میان جامعه وموسیقی است . به دیگر بیان تأثیر متقابل جامعه بر موسیقی و بالعکس را مورد بررسی قرار می دهد . جامعه شناسی موسیقی به عنوان یک علم شناخته شده است و دکترین این علم به مانند ماکس وبر و آدورنو از جدا سازی جامعه شناسی موسیقی از سایر شاخه های علوم، مؤلفه هایی را ازحیث تحقیق و پژوهش در قرن بیستم از خود نشان داده اند و به عنوان پدر جامعه شناسی موسیقی لقب گرفته اند . فوکس از صاحب نظران علم موسیقی بر این اصل پایدار ایت که نمی توان کتمان کرد که موسیقی محصول و زاییده ی نوع انسان نیست . منظور این است که هر جا که انسان قدم گذاشته موسیقی پدید آمده است . موسیقی رویکردی اجتماعی و انسان محور دارد . از حانبی دیگر والتر زرواکی می گوید : « هدف اصلی جامعه شناسی موسیقی این است که موسیقی درچه شرایط اجتماعی و فرهنگی پدید می آید.» و از صحبت زرواکی می توان چنین برداشت نمود که کار جامعه شناس موسیقی پیدایی بستر زیست محیط موسیقی و بررسی وچگونه به وجود آمدن و رشد و یا رکود این علم می باشد . با طبقه بندی از سبک های موسیقی که در کتاب مفهوم شناسی بافتار و ساختار شهرستان کرج ذکر شده است ، در می یابیم که موسیقی دارای سبک هایی اعم از : 1-سبک های موسیقی هنری 2-سبک های موسیقی مذهبی3-سبک های موسیقی عامه پسند4-سبک های موسیقی سنتی ومحلی تقسیم می شود. لذا موسیقی بومی در قالب سبک های سنتی و محلی قرار می گیرد . موسیقی ایران از دیدگاه برخی از موسیقی دان ها به دو نوع تقسیم شده است . یکی موسیقی عامیانه که شامل موسیقی ردیف دستگاهی ، موسیقی نواحی مختلف ایران وموسیقی مذهبی و آئینی است و دیگر موسیقی هنری است که حاوی موسیقی کلاسیک بین المللی و موسیقی ملی است و این نظر به موسیقی نظر موسیقی دان های قرن نوزدهم اروپاست که موسیقی را به دو دسته تقسیم می کرده اند . موسیقی عامیانه شفاهی که بیشتر از شرق به اروپا رفته است و آن موسیقی پس از قرن 14و15مکتوب شد و در قرن 16یعی دوره ی رنسانس ، یوهان باخ آن را به موسیقی هنری تبدیل کرد و نوع دوم موسیقی ، موسیقی هنری است . از این نگاه این تقسیم بندی نوعی تقسیم بندی جانبدارانه ای است که باخ به خاطر ترویج موسیقی اروپایی با استفاده از زمینه های شرقی به دایره ی سخن می آورد . این که باخ و سایرین موسیقی سایر ملل و فرهنگ ها را به دلیل شفاهی بودن و عدم هارمونی و غیره ،عامیانه می پندارد و به همین دلیل موسیقی ملل دیگر را هنری نمی داند یک اجحاف بی بدیل در حق موسیقی شرق است زیرا که موسیقی شرق به عنوان یک بن مایه به اروپا و غرب راه یافته است و این راه را تا به امروز به خوبی طی نموده است . سخن باخ یک سخن احساسی و جانبدارانه ای است ،به خاطر این که موسیقی هیچ قوم یا مللی فی نفسه با موسیقی قوم و ملل دیگر یکی نیست . اگر چه تداخل و تفاهم هایی وجود دارد اما این تفاهم ها به منزله ی برتری و یکی بودن نیست . جهان امروز با سه ژانر موسیقی مواجه است . یکی موسیقی سنتی و پاپ است و آن دیگر موسیقی رپ و موسیقی پاپ و رپ نیز از موسیقی سنتی جهان نشأت گرفته است . بنابراین در جان مایه ی پرسش شما دو نکته بسیارپراهمّت است . یکی موسیقی بومی است و آن دیگر جهان موسیقی و شناخت نامه ی آن در جهان امروز که به چه سمت و سیاقی در حرکت است ؟ موسیقی بومی بایستی از لحاظ و بسترهای مختلفی در یک سرزمین برخوردار باشد تا که بتواند ماندگاری خود را به اثبات برساند . یکی از لحاظ جغرافیایی است که یک موسیقی خوب بایستی از گستره ی جغرافیایی غیر محدودی برخوردار باشد چه این که در قدیم الایام و در قالب های قدیمی موسیقی خاورمیانه 4کانون موسیقی وجود داشته است اعم از مصرف ،لبنان، عراق و ایران 2-از لحاظ تاریخی : آنچه که در تقسیم بندی موسیقی ایران در دسترس است این است که موسیقی قبل از اسلام آن طور که در مقاله های پژوهشی و کتب مشاهده می شود، موسیقی ایران قبل از اسلام شامل 7 خسروانی، 30لحن و 360دستان بوده است و در بعد از اسلام به نظر می آید خسروانی ها در دوره ی بعد از اسلام تغییر نام می دهند . بنابراین از لحاظ تاریخی موسیقی ما قدمت فراوانی دارد و فکر می کنم آکادمیک تر شدن آن به آرکائیک بودن آن می افزاید. 3-از لحاظ ارزشی : ارزش معیار بودن موسیقی بومی به منزله ی این است که زیر لایه های معرفت شناسانه ی ژانرهای موسیقی بومی را از لحاظ اعتبار و ارزش شناسایی نمائیم . این شناسایی بر اساس دو پارامتر خوب و بد و خیرو شراست . به نظرم یک موسیقی با ارزش آن نوع از موسیقی می باشد که بتواند اخلاق ، رفتار و فرهنگ یک ملت را به سمت داشته ها و گماشته هایی انسانی هدایت نماید . ارزش محور بودن موسیقی بومی به معنی آن است که شنونده بتواند به رهیافت ها و دریافت هایی بومی و ملی در بطن موسیقی دست یابد . 4-از لحاظ فلسفی: موسیقی های بومی دارای فلسفه ی خاصی هستند و از این لحاظ موسیقی یک منطقه با منطقه ی دیگر در تفاوت است . معنا و مفهوم یک موسیقی به معنی فلسفه ی آن موسیقی به شمار می رود . به بیانی دیگر ذاتِ شهودِ یک موسیقی ممکن است معنوی باشد و یا ماهیتی اخلاقی وانسانی داشته باشد و یا ممکن است تاریخی و عرفانی باشد و این فرآیندها حاکی از نهان بینی معنایی یک موسیقی خوب است . 5- از لحاظ آموزشی: یکی از بسترها و فابلیت های یک موسیقی خوب بحث آموزش است . آموزش به سه دوره ی مقدماتی ، متوسط و دوره ی عالی تقسیم می شود و یک موزیسین بایستی این دوره ها را به صورت حرفه ای یاد بگیرد و در آن جاست که به جان مایه و فنون موسیقی آشنا یی پیدا می کند . فرهنگ آموزش در گفتمان موسیقی یک پروسه ی زمانبر است و هر دانشجویی در حوزه ی موسیقی نیاز است که این پروسه را تجربه نماید . آموزشِ درست باعث ارتقاء و تداوم موسیقی در یک جامعه به شمار می رود و فرهنگ موسیقی را با گویه و بویه هایی تازه تر آشنا می کند . به هر روی اگر به طور تخصصی و هنری به این موارد توجه شود و کاربرد و کارکردی به روزتر را در این دایره شاهد باشیم شناخت نامه ی موسیقی بومی در جهان امروز ماندگاریش را به سرانجام خواهد رساند . موسیقی ایران و به ویژه موسیقی بومی دچار نوعی میان شکاف نسلی شده است و این میان شکاف نسلی را می توان در ژانرهای موسیقی به عینه مشاهده نمود . به گونه ای که نسل نو با موسیقی بومی آشنایی کامل ندارد و بیشتر به سمت موسیقی غیر بومی و غربی در حرکت و تکاپو است و ازجانبی دیگر نسل کهنه هم رغبتی به ایجاد پلی در بین موسیقی قدیم و جدید نیست . این تقابل ها در دایره ی موسیقی بومی و ملی کاملن مشهود است و به همین خاطر است که یاد از یادها برفته است . ما با نوعی موسیقی زدگی و موسیقی زُدایی در مقوله ی موسیقی مواجه هستیم . از سویی موسیقی زده شده ایم نه موسیقی زا و ازجانبی دیگر موسیقی بومی خود را از یاد برده ایم . جامعه ای که موسیقی خودرا به فراموشی می سپارد به منزه ی این است که غذای روح خود را فراموش کرده است . نکته ی دیگر عدم رده بندی های موسیقی بومی است که دارای شناخت نامه ای ملی و جهانی نیستند و به همین خاطر است که تعصبات قومی و قبیله ای نسبت به موسیقی های بومی زیاد شده است . هر موسیقی بومی ای که شناسنامه دار باشد جایگاه خود را بر اساس مؤلفه ها و داشته هایش در سطح ملی و جهانی به تصویب می رساند و دیگر نیازی به چند دستگی ها و باند بازی های محلی و قومی نیست . موسیقی های بومی در هر جایی که نواخته می شوند غذای روح و روان همه ی مردمان حهان اند نه قوم و یا قبیله ای خاص . هر موسیقی بومی ای باید راه درست خود را برای خدمت به مردم طی نماید و این روند مسببی است مبنی بر یکپارچگی موسیقی بومی.
 
عابدین پاپی
نظرات:

loader
© کلیه حقوق و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات استان گلستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.
طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی توسط اینتک